پارسا نفس زندگی

من یک زنم

من زنم ... با دست هايي كه ديگر دلخوش به النگو هايي نيست ...كه زرق و برقش شخصيتم باشد من زنم .... و به همان اندازه از هوا سهم ميبرم كه ريه هاي تو ميداني ؟ درد آور است من آزاد نباشم كه تو به گناه نيفتي قوس هاي بدنم به چشم هايت بيشتر از تفكرم مي آيند دردم مي آيد بايد لباسم را با ميزان ايمان شما تنظيم كنم دردم مي آيد ژست روشنفكريت تنها براي دختران غريبه است به خواهر و مادرت كه ميرسي قيصر مي شوي دردم مي آيد در تختخواب با تمام عقيده هايم موافقي و صبح ها از دنده ديگري از خواب پا ميشوي تمام حرف هايت عوض ميشود دردم مي آيد نمي فهمي تفكر فروشي بدتر از تن فروشي است حيف كه ناموس براي تو نه تفكر حيف كه فاحشه ي مغزي بودن بي اهميت تر از فاحشه...
26 مهر 1390

1387/3/28 غلت زدن جیگر مامان

ناب ترین غزل زندگی ام محمدپارسای گلم سلام خوبی مامانی (الان کنار دست من خوابیدی قربون دستای کوچولوت برم بهم قلاب کردی و مثل فرشته ها میمونی )امروز هم یکی از روزهای خوب خداست بابا رفته سرجلسه امتحان (جامعه شناسی2) من و شما کنار هم هستیم گلم خیلی خیلی شیرین شدی شیطون شدی عاشق بازی و شیطنت . وقتی بابا باهات بازی میکنه از خنده ریسه میری وای خنده های صدادار که دوست دارم درسته بخورمت با چشات مارو تعقیب میکنی وای بگم از حموم عاشق حموم رفتنی و الان دیگه مثل روزای اول از آب نمیترسی به آب خیره میشی و به من لبخند میزنی اصلاً گریه نمیکنی  هر روز داری سعی میکنی غلت بزنی هی تا نصفه میای برمیگردی (هفته بعدش دیگه به طور کامل غلت زدی)خوشگل من وجود تو زن...
13 مهر 1390

87/03/9 ختنه شدن پسرک

قشنگترین ترانه زندگی سلام عزیزم اول بگم الان 3روزه گلاب به روت پی پی نکردی من از نگرانی دارم میمیرم امروز دیگه میبرمت دکتر الان رو پای مامان دراز کشیدی و با چشمای خوشگلت داری این ور و اون ورو برانداز میکنی یه کوچولو برمیگردیم عقب و مراسم ختنه سورونتو مینویسم 8خرداد من و شما به اتفاق عزیز که تران بود رفتیم بابل دایی امیر که درو باز کرد از تعجب شاخ درآورده بود آخه وقتی ما از اینجا میرفتیم شما 40روزه بودی الان نزدیک 4ماهت شده بود تپلی و خوشمل بالاخره کلی همه قربون صرقت رفتن فردای اون روز 87/3/9بردیمت کلینیک برای ختنه من که اومدم بیرون بابابزرگ و عزیز تو اتاق بودن وقتی آمپول زدن انقدر گریه کردی
11 مهر 1390

87/2/4برگشتیم خونمون بعد از سفر طولانی به شمال

امروز چهارم اردیبهشت ه پسرگلم میبینی زمان چقدر زود میگذره انگار همین دیروز بود که جواب آزمایش که نشون دهنده وجود نازت بود رو گرفتم و غرق در شادی شدم چقدر زود گذشت اون روزهای آخر از ٩٠روز مونده شروع کردم به شمارش وای فکر میکردم هیچوقت تموم نشه ولی شد و شما بدنیا اومدی و الان کنارم آروم خوابیدی مثل فرشته ها نه عزیزم تو یه فرشته واقعی هستی امروز دقیقاً ٤٩روزه شدی یعنی ١١روز دیگه دوماهت تموم میشه پسرگلم داره بزرگ میشه لپات مثل هلو شده ماشاا.. تپل شدی دیشب خیلی اذیت کردی جیگر و من و بابایی تا سحر بیدار بودیم الان دارم از شدت بیخوابی بیهوش میشم یعنی میشه ششبا خوب بخوابی پسر گلم قربون روی ماهت  میبوسمت ...
11 مهر 1390

16/12/1386انتظار به سر رسید

محمد پارسای گل متولد شد رأس ساعت ٨:٢٠صبح پنجشنبه ١٦/١٢/١٣٨٦یه روز زیبای اسفند ماه در بیمارستان رسالت تهران متولد شد و با خودش یه عالم شادی به همراه آورد یه پسر کوچولوی ناز باوزن ٣٤٥٠گرم و قد٥٠سانت الهی قربونت برم کوچولوی نازمن که هدیه مادرشدن رو به من ارزانی داشتی هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا صبح زود من و بابا به همراه مامانی رفتیم بیمارستان ساعت حدود٥:٣٠ در حالی که من شب قبل وجودم پر از احساسات و تلاطم بود و اصلاخوب نخوابیده بودم ولی دیگه صبح تقریباً استرسی نداشتم وقتی رسیدیم بیمارستان من رفتم تو زایشگاه مامانی و بابا پشت در موندن اونجا ٥تا خانوم دیگه هم بودن که قرار بود نی نی های ناناز مثل شمارو بدنیا بیارن بع...
9 مهر 1390

7/12/1386اینم اسم قشنگت

سلام گل پسر مامان خوبی اسم قشنگت شدآقای محمدپارسا چطوره خوبه راضی گلم امیدوارم خوشت بیاد پسرگلم دیگه چیزی به پایان این راه طولانی نمونده واسم دعا کن فرشته آسمونی دیگه کم کم باید باروبندیلتو جمع کنی و بیای به دنیای مادی ما می بوسمت گلم
12 شهريور 1390

27/11/1386داشتم از ترس............

سلام قند عسل خوبی دیشب داشتم از ترس میمیردم حس کردم کیسه آب (با عرض شرمندگی)نشتی پیدا کرده بابا که اومد گفت باز چی شده تو تا این بچه رو بدنیا بیاری خودتو و منو میکشی آخه دست خودم نبود بابا از من شجاع تره من یه زنم وجودی که تو وجودم هست از خودم ارزشمندتره کوچکترین علامت خطری ترس برم میداره اخه مادر بودن با نگرانی عجین شده اینو از روزی که برگه آزمایشو گرفتم حس کردم تاصبح صبرکردیم صبح رفتیم بیمارستان نمیدونی یه خانوم دکتر بداخلاق سریع پرونده بابایی برام رانی و کیک خرید خوردم نوارقلبتو گرفتن وای نمیدونی چقدر تکون خوردی یه خانوم دکتر دیگه که مهربون بود گفت چه نوار قلب توپی داره پسرت ماشا.. بعد سونوگرافی وزنت هم 2980و اعلام کردن اصلا پارگی کیسه آ...
6 شهريور 1390