من یک زنم
من زنم ... با دست هايي كه ديگر دلخوش به النگو هايي نيست ...كه زرق و برقش شخصيتم باشد من زنم .... و به همان اندازه از هوا سهم ميبرم كه ريه هاي تو ميداني ؟ درد آور است من آزاد نباشم كه تو به گناه نيفتي قوس هاي بدنم به چشم هايت بيشتر از تفكرم مي آيند دردم مي آيد بايد لباسم را با ميزان ايمان شما تنظيم كنم دردم مي آيد ژست روشنفكريت تنها براي دختران غريبه است به خواهر و مادرت كه ميرسي قيصر مي شوي دردم مي آيد در تختخواب با تمام عقيده هايم موافقي و صبح ها از دنده ديگري از خواب پا ميشوي تمام حرف هايت عوض ميشود دردم مي آيد نمي فهمي تفكر فروشي بدتر از تن فروشي است حيف كه ناموس براي تو نه تفكر حيف كه فاحشه ي مغزي بودن بي اهميت تر از فاحشه...
نویسنده :
نوران
11:22

